پیدایش سنت هندوانه خوری در شب یلدا به روایت تاریخ

میرزا حاجب، بالکل تخم هندوانه بر زمین‌هایش ریخته بود. وقت محصول همه انگشت به دهان بودند از درشتی هندوانه‌ها و سبزی جلدشان و سرخی گلگونِ درون‌شان. مردم می‌گفتند که بیشتر از دانه‌های گندم و جو هندوانه حاصل آمده است.انگار از هر تخمی هفتاد هندوانه بل اکثر زاده شده بود. آن سال میان حاجب و داروغه اختلافی بود. داروغه که خبر را شنید به سعایت نزد حاکم رفت و با رشوه به حکیم ویرا مجاب کرد که از مضرات هندوانه بگوید. سعایت داروغه کارساز آمد و حاکم جارچیان را دستور داد تا حکم قدغن اکل هندوانه و شرب ماء آن را اعلان کنند. میرزا که فردی کیّس بود، هندوانه ها را در انبار بزرگی زیر کاه نهاد. وقتی که سرما همه‌جا چیره گشت و روزهای خزان خزان می‌گشت، وی نزد حکیم دربار رفت و دو برابر رشوه‌ی داروغه به او سکه زر داد. جارچیان حاکم فردایش جار می زدند که اکل و شرب هندوانه جایز است بل خوردن آن در شب چله، ضامن سلامت. هندوانه‌های رنجور میرزا به قیمتی گزاف‌ترفروش رفتند. تجارب التجار، ازرندی، ج 2، ص 97

سه کار مهم دولتمردان در برابر مردم

یاسمین آتشی :نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران(دولت ماد) در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران(دولت ماد) درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت

 دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند : جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ماد نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز دولت ماد شوند . جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند . جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نیست دشمن بزرگتری که مردم ما را به رنج و نابودی می افکند گرسنگی است کارزار شما بسیار دشوارتر از جنگ در میدانهای نبرد است . آنگاه روی برگرداند و گفت مردم ما تنها پیروزی نمی خواهند آنها باید شکم کودکانشان را سیر کنند . و از آنها دور شد . جنگاور دیگری  که  ایستاده  بود  به  آنها  گفت سخن  پادشاه  فرورتیش ( فرزند بنیانگذار دولت ماد،دیاکو ) ! را بگوش بگیرید و کشاورزی کنید . و سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد . فرزند بزرگ رو به پدر پیرش کرد و گفت : پدر بی مهری های ما را ببخش تا پایان زندگی سربازان تو خواهیم بود . ارد بزرگ خردمند برجسته کشورمان می گوید : فرمانروایان همواره سه کار مهم در برابر مردم دارند . نخست : امنیت ، دوم : آزادی و سوم : نان .سخنان  فرورتیش نشان می دهد زمامداران ما از آغاز تلاش می نمودند نان مردم را تامین کنند .

- مورخ و نویسنده داستانهای کوتاه تاریخی